پرشین رمان
پرشین سایت بهترین سایت معرفی و فروش رمان های ایرانی و خارجی …

رمان آسو pdf

  • 11 ژوئن 2021
  • 11:40

تومان16450

رمان آسو pdf

معرفی رمان آسو

نویسنده: زیبا حیدری

تعداد صفحات ۴۷۰ صفحه مناسب گوشی

ژانر: درام عاشقانه

فرمت: پی دی اف

توضیحات

رمان آسو pdf

صدای هلهله و فریاد می آمد

. گویی یک نفر عمدا میخواست

صدایش را به گوش شخص

یا اشخاصی برساند.

صدای سرنا و دهل شیشه ها

را به لرزه درآورده بود و مردان

پای کوبان فریاد شادی سر داده بودند

من ترسیده و آشفته میان

اتاق نیمه تاریکی روی یک صندلی

زهوار دررفته در خودم مچاله شده بودم

. فکرم مختل شده بود و هزاران

صحنه مثل فریم های فیلم

از مقابل چشمانم می گریختند.

تمام این چند روزه

، هرکس از راه رسیده بود چیزی

زیر گوششم زمزمه کرده بود

و گذشته بود، بی آنکه بداند آنچه

در قلب و روح من می کارد تمام

اندامم را به لرزه درمی آورد.

صدای کوبیده شدن دهل مرا

در اندیشه ای تلخ فروبرده بود.

این صدای طبل پیروزی بود که می گفت

اینجا خون بهای فرزندمان را به

سور نشسته ایم که سوگ از آن شماست…

خلاصه رمان آسو

یک سینی بزرگ روبه رویم روی

زمین گذاشته بودند.

یک بشقاب برنج و گوشت کباب

شدۀ گوسفندی که همین امروز

سر بریده بودند.

یک تنگ دوغ و یک لیوان بلوری

هم توی سینی بود و رویش

را با تور قرمز رنگ پوشانده بودند

. گرسنه نبودم.

یعنی هیچ حسی نداشتم.

ذهنم آنقدر آشفته بود که

نمی توانستم روی چیزی تمرکز کنم.

هر از چند گاهی لای در اتاق باز میشد،

یک نفر سرش را می آورد داخل،

نیم نگاهی به من میکرد،

سری به تأسف تکان میداد و میرفت.

از عصر تا حالا آنقدر صورت جور

واجور دیده بودم که شمارش از دستم

در رفته بود.

نه اینکه من اینجا غریبه بودم،

نه! همه آسو، دختر مرتضی خان،

را می شناختند.

با بعضی-هایشان سر یک کلاس

درس خوانده بودم تا تصدیق ششم

بگیرم و بعضی هایشان

را سر قبر آقا علی عباس دیده بودم.

همان موقعها که مادرم

با نخوت سرش را بالا میگرفت

و مرا به دنبال خودش می کشید

و من شادان مثل یک پرندۀ

سبکبال این سو و آن سو می رفتم.

همان موقعها که زنان هر دو ده

ترسان به مادرم سلام می کردند

و زیرچشمی رفتار ما را می پاییدند.

حالا آنقدر خوار و کوچک شده بودم

که همان ها به تأسف برایم

سر تکان می دادند و می گذشتند.

و من تنها و ترسیده در این اتاق نیمه تاریک

، جشن عروسی خودم

را به عزا نشسته بودم…

رمان های پیشنهادی سایت:

رمان ترنج

رمان پرواز ققنوس

رمان نگاه

برای دانلود هریک روی نامش کلیک کنید

رمان آسو pdf

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
AMarkets
  • برچسب ها:
https://persiannovell1.ir/?p=379
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره سایت
سایت پرشین رمان یک مرجع معتبر برای خرید بهترین رمان های ایرانو جهان لطفا با ما همراه باشید به زودی اپ بزرگ ما هم فعال خواهد شد که امکانات بی نظیری برای شما خواد داشت ... منتظر باشید ...
آخرین نظرات
  • alimirzayeسلام لینک دانلود زیر رمان هست اگر مشگلی در دانلود دارید به پشتیبانی آنلاین پیام...
  • Parsaازکجا رمانو دانلود کنم...
  • alimirzayeبه پشتیبانی آنلاین پیام بدید...
  • سپهررمان به شدت قفلی هستش برای بار دوم شروعش کردم...
  • بتوچه؟اممممم رمان مجموعه ی وحشی جلد هشتمشو کی میزارین بد جوری تو خمارم😐😂 رمانشو؟،اوووو...
  • زراخیلی قشنگ بود🥲✌🏻...
  • فهیمهرمانش بی در و پیکر بود وسطش میپرید جاهای دیگه ولی قلم جالبی داشت مجلس رقص و شراب...
  • alimirzayeخواهش میکنم عزیز خوشحالم خوشتون اومده...
  • alimirzayeخواهش میکنم عزیز خوشحالم خوشتون اومده...
  • گروه وکلای دیده بان حقوق امیررمان قشنگ و خوبی بود ممنون از شما و نویسنده حرفه ایش...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پرشین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.