توضیحات
رمان لاینحل pdf
خلاصه :
بارمان بوکسور و فایتر 32 ساله و خودساخته ای
که ناخواسته عاشق دختر کم سن و سال حاج ستار طباطبائی،
معتمد بازار و محل میشه و برای به دست آوردنش هرکاری میکنه،
حتی بی آبرو کردن تلناز 19 ساله ای که تازه نامزد کرده!
پشت میز آرایش اتاقم نشسته و زل زده بودم به عروسی
که موهای بافته شده اش، سلیقه ی نامزد سابقش بود …
حتی لباس صورتی روشنش،
هدیه ی همان مرد بود!
آرایش ساده و رژ کمرنگش به عروس ها نمی خورد و دل خونش،
از چشم های بی فروغ و اشکی اش کامل پیدا بود!
به عروسی زل زده بودم که باورم نمی شد آنقدر احمق و بیچاره باشد …
عروسی که توی دلم برایش آرزو
ی خوشبختی می کردم
و می دانستم که این آرزو را به گور خواهد برد!
بی توجه به هیاهوی بیرون اتاق،
هر از گاهی نگاهم را از آینه می گرفتم و
به صفحه ی چت بارمان نگاه می کردم؛
شاید آن بالا جمله ی مزخرف در حال تایپ،
نمایان شود …
از بین همهمه ی بیرون، صدای پدرم را تشخیص می دادم
که با خانواده ی داماد،
سر تعداد سکه های مهریه ام باهم بحث می کردند!
چه دل خوشی داشتند!
نمی دانستند عروس نگون بخت،
غمبرک زده جلوی آینه با خاطرات نامزدی که هیچ وقت رسمی نشد،
بازی می کند!
بافت موهای بالی سرم،
باعث سنگینی سرم شده بود …
دوست داشتم همه ی بافت های لعنتی را باز کنم،
تمام موهایی که بارمان عاشقشان بود
را از ته ببرم و پرتشان کنم توی سطل زباله، جایی که لایقش بودند!
عاشق خودم هم بود و من مناسب ترین گزینه
برای دور ریخته شدن بودم.
برای بار هزارم پیام هام را خواندم و تیک دوم آبی
رنگی که آن گوشه خورده بود قلبم را به درد آورد
رمان لاینحل pdf